معين الدين محمد زمچى اسفزارى
234
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
بعد از يك چندى بخاطرم خطور كرد كه جمعى صاحب فرضانرا كه حق ايشان در ذمه تست رهاكردهء و راه حق را مردان چنين روند ؟ باز بخاطرم رسيد كه وراى چيزهاى ديگر در خانه چهل خم گذاشته كه در آن خمر بوده است گو خرج خود كنيد هرگاه دانى چيزى نمانده بغمخوارگى ايشان مشغول شو . پس ساعتى شد بخاطرم دادند كه يا احمد خوش روندهء كه تو باشى كه اعتمادى بر خم خمر كنى راه غلط كنى چرا توكل بر كرم الهى نكنى تا صاحب فرضان ترا از خزانه فضل خود روزى دهد و صفراى عظيم بسرم در آمد از كوه درجستم و به خانه آمده عصا در خمها گرفتم « 1 » و ميشكستم شحنهء ده را خبر كردند كه احمد را جنون گرفته و از كوه در آمد ميشكند و ميريزد شحنه كس فرستاد تا مرا از خانه بيرون آورده در جايگاه اسبان نگاه داشتند من بسر آخر نشستم و دست برهم زدم و اين بيت مىخواندم : اشتر بخراس مىبگردد صد گرد * تو نيز ز بهر دوست گردى در گرد « 2 » اسبان سر از علف خوردن برداشتند و بر ديوار « 3 » زدن گرفتند و آب از چشمهاى ايشان ميرفت . ستوربان شحنه را ازين حال آگاه كرد شحنه آمد و مرا بيرون آورده عذرها خواسته باز بجانب كوه رفتم حق تعالى از خزانه كرم خود هربامداد هريك از صاحب فرضان « 4 » يكمن گندم بدادى چنان كه در زير بالين ايشان پيدا آمدى و چنان
--> ( 1 ) - اين كلمه « كوفتم » هم خوانده مىشود . عبارت نفحات الانس : « و در خانه رفتم و عصاى در گردانيدم . . . و خمها را شكستن گرفتم » ص 325 - ( 2 ) - خراس : آسى را گويند كه بچارپاى گردانند . و آس سنگى است كه با آن گندم و ديگر دانهها را آرد كنند و آنچه با آب گردد . آسياب گويند - مخفف آس آب . و آنچه با باد گردد آن را « بادآس » و آنچه باخر گردد آن را « خراس » گويند . فرهنگ آنندراج . برهان قاطع . فرهنگ جهانگيرى . ( 3 ) - عبارت نفحات الانس . ( و سر بر ديوار زدن گرفتند ) ( 4 ) - اين كلمه درين مورد و در چند جاى پيش ازين در اصل بقاف « قرضان » نوشته شده و در نفحات الانس بفاء يك نقطه « فرضان » نوشته است . و بقرائن مقاليه بايد فرضان بفاء باشد . زيرا مراد از « صاحب فرضان » درين موارد عيال و فرزندان ميباشند كه تامين معاش ايشان بر اشخاص فرض و واجب است .